تلنگر ...

خرید بک لینک
روزی که مُردمتمام کتاب هایی که دوست دارم را بدهید به جوانی که تنهایی را زندگی کرده و بویِ خوشِ ورق های نو کتاب را میفهمد.عروسک هایم را به دختر بچه ای ببخشید که هر صبح به عروسک هایش صبح بخیر می گوید، و با تمام دخترانگی اش آن ها را در آغوش میگیرد.خودکارهایم را به دست غمگین ترین نویسنده ی این شهر که آخرین برگِ داستانش را مچاله کرده و به سطل زباله هدیه میکند برسانید و به او بگویید هیچ رویای ممنوعی در جهان وجود ندارد.و اما دفترم؛دفترم را به شعله های هیزم یک چوپان پیشکش کنید.در دنیای شما کسی نیست که معنیِ سطر سطر سکوتِ داخلش را بفهمد...پی نوشت :هیچ جای دنیا همین گوشه ی مهربانِ اتاقِ آدم نمی شود :)نصفِ بیشترِ کتاب های محبوبم دست این و اونِ از جمله قیدار و منِ اویِ جانم :( تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

فکر میکردم همه چیز اوکی شده. خوشحال از خانه بیرون رفته بودم اما در کسری از ثانیه همه چیز بهم ریخته شده بود و من هاج و واج به تکه های پازل بهم ریخته ی مقابلم که تا چند دقیقه پیش ترش یک پازل درست شده فرضشان میکردم خیره شده بودم. حالم خوب نبود. از گرما بیزار بودم و حالا مجبور بودم نزدیک یک ساعت زیر آفتاب آدم خشک کن راه بروم. سرم درد میکرد. از لیست کارهایم عقب افتاده بودم و از همه مهمتر سر دوانده شده بودم.همیشه بی مسئولیتی برایم جزو غیر قابل تحمل ترین ویژگی های بشری بوده و هیچ وقت نفهمیدم چرا بعضی از آدم ها نمیتوانند نسبت به وظیفه ای که بعهده میگیرند مسئولانه رفتار کنند. چرا نباید تعهد کاری داشته باشند؟ با همین فکر ها وارد ساختمان ادارات شدم. به مرد مهربان جلوی در مثل دفعه ی پیش لبخند زدم و سلام کردم (در اکثر موارد آدمی هستم که عصبانیتم از دیگری باعث برخورد بد با سایرین نمی شود همیشه فکر میکنم اگر من هم بخواهم وقتی عصبانی هستم از کوره در بروم و تر و خشک را باهم بسوزانم پس تفاوتم با آن دسته از آدم هایی که ازشان عصبانی میشوم بخاطر بی مسئولیتی هایشان چیست؟ این هم یک مسئولیت هست، این که تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

برای خیلی ها جای تعجب دارد. حتی برای خیلی های دیگر هم. که چطور اینقدر عاشقت شده ایم. نه نه ببخشید که چطور اینقدر عاشقمان کرده ای؟عشق تو از این عشق های الکی نیست که. ما از وقتی چشم باز کردیم در قاب تلوزیون تو را دیده ایم. از بین امواج رادیو صدای تو به گوش هایمان رسید. کوچک که بودیم آهنگ مهربان صدایت وقتی که از حق حرف میزدی وقتی که از مبارزه میگفتی لالایی شب هایمان بود. کودک نوپا شدیم، آن موقع ها چیزی از حرف هایت نمی فهمیدیم ولی همان لحن با صلابت و مهربان صدایت کافی بود تا مجذوبمان کند و میخ کوب. بزرگ تر شدیم نوجوانی پر از حس و شور، باز هم تو را دیدیم که از اشداء علی الکفار و رحماء بینهم میگفتی، سرمان پر از فکر بود دنبال حرف هایت رفتیم و چه چیز ها از تاریخ فهمیدیم.بیشتر قد کشیدیم...همچنان با همان شور نوجوانی و انقلاب جوانی دنبال حرف هایت بودیم. منتظر می نشستیم تا بیایی در قاب تلوزیون و برایمان حرف های خوب خوب بزنی، بیایی و از حقیقت بگویی از این که ظلم پایدار نخواهد ماند ظالم عاقبت سرنگون خواهد شد. از این که ما جوان ها باید شجاع باشیم. همین که ما را خطاب صحبتت قرار میدادی می خواستیم پر تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

خسته اممثل روستایی بعد از جنگوقتی دیگر همه چیز تمام شده استوقتی دیگر کودکی در کوچه ها بازی نمی کندو هیچ زنی در انتظار بازگشت مردش نیستوقتی شیون و زاری ها فروخفته شدستو فقط می شود به دیوار های فرو ریخته زل زد و گریه نکرد...و تسلیت روزنامه ها چقدر بی فایده استبرای شهری آبستن از نو عروسانی با آرزوهایی سقط شدهمن خوب میدانم که مرگ بازماندگان سخت تر از رفتگان استو کسی که می ایستد و دست تکان می دهد غمگین تر خواهد شد تا کسی که دور میشودو اینکه بعضی وقت ها پایان شب سیاه، سیاه می ماندکاش هیچ جنگی بازمانده ای نداشتهیچ چیز غم انگیز تر از این نیست که زندگی برایت مدت ها قبل تمام شده باشد و مجبور باشی باز نفس بکشیو فکر کن به وقتی که دو سرباز که می دانند دیگر هرگز دنیا برایشان مثل سابق نخواهد بود یکدیگر را نشانه می روندو فکر کن به جنگی که در من تمام نشدتو باز نمی گردیو من مثل پیرزنی داغدارهر غروب به تو فکر میکنمآه از این درد که جز مرگِ منش درمان نیست... لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ فِی کَبَدٍ قالب وبلاگ تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

- ناراحتی؟

+ نه...

- پس خوشحالی

+ بازم نه...

- تو چه حالی؟

+ بی حسی


پی نوشت:

نفری یه دونه فاتحه میشه بخونید لطفا؟

پیشاپیش ممنون که مهربونید :)

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20


من اهلِ دوست داشتنم

تو اهل کجایی؟

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20


تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

ما اینجا،

کلمه ای داریم که خیلی بیشتر از کلمه ی عشق

به " لجن" کشیده شده:

'' آزادی! "


الحاقیه:

عکس بقدر کفایت گویا هست؟

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:20

مثل ِ همه ي چيزهايي که نفهميديم

آخرش هم عقل ِ دل ِ ما نخواهد فهميد،

غصه ي دل ِ يک سه ساله را...


شعر نوشت:

کاش می شد که ببافند کمی مویم را

آب و آیینه بیارید پدر می آید...

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:19

آدم گاهی باید برود

و آنقدر دور شود

که هیچ چیز

از بودنش

باقــی

نماند...


خدا سایه ی امن تک تک لحظه هاتون :)

تلنگر ......

ما را در سایت تلنگر ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 15:19

صفحه بندی